ميرزا حسين النوري الطبرسي
363
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
كتاب فصل الخطاب « 1 » بعد از ذكر روايت ولادت حضرت مهدى عليه السّلام مختصرا از حكيمه خاتون گفته كه حكيمه گفت : پس من آمدم نزد ابى محمّد الحسن العسكرى - رضى اللّه عنه - پس ديدم مولود را در پيش روى او در جامهء زردى و بر او بود از بها و نور ، آن قدر كه قلبم را گرفت . پس گفتم : اى سيّد من ! آيا در نزد تو علمى هست در اين مولود ، پس القا فرمايى آن را به ما ؟ فرمود : « اى عمّه ! اين منتظر است . اين كسى است كه بشارت دادند ما را به او . » حكيمه گفت : پس به زمين افتادم براى خداوند كه سجده كنم براى شكر اين نعمت . گفت : آنگاه من تردّد مىكردم نزد ابى محمّد حسن العسكرى - رضى اللّه عنه - و آن مولود را نمىديدم . پس روزى به آن جناب گفتم : اى مولاى من ! چه كردى با سيّد ما و منتظر ما ؟ فرمود : « سپردم او را به آن كسى كه سپرد به او ، مادر موسى پسر خود را . » [ سؤال جابر از ائمه بعد از امير المؤمنين عليه السّلام ] بيست و پنجم : ابو الحسن ، محمّد بن احمد بن شاذان ، در ايضاح دفاين النواصب از طريق اهل سنّت روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام جعفر بن محمّد از پدرش از پدرانش عليهم السّلام از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود : خبر داد مرا جبرئيل از ربّ العزّة جلّ جلاله كه فرمود : « كسى كه عالم باشد كه نيست خدايى جز ذات يگانهء من و اين كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و رسول من است و اين كه على بن ابى طالب خليفهء من است و اين كه ائمّه از فرزندان او ، حجّتهاى منند ، داخل مىكنم ايشان را در جنّت خود به رحمت خود و نجات مىدهم او را از آتش به عفو خود و مباح كنم بر او همسايگى قرب خود را و واجب گردانم براى او كرامت خود را و تمام كنم بر او نعمت خود را و بگردانم او را از خاصّه و برگزيدهء خود . اگر مرا ندا كند ، لبّيكش گويم و اگر مرا بخواند ، اجابتش فرمايم . و اگر مرا سؤال كند ، عطايش كنم و اگر ساكت شود ، در عطا ابتدا نمايم . اگر بد كند ، رحمتش كنم و اگر فرار كند از
--> ( 1 ) . فصل الخطاب ، صص 598 - 599 .